جدیدترین مطالب سایت
محبوب ترین مطالب 48 ساعت گذشته
- بازی آنلاین فلش بیس بال با زامبی ها
- اتومبیلی که مانیتور می شود ! + عکس
- قرائتی: تیترمی زنند، قرائتی و سه زن!
- کریم باقری در آغوش عابدزاده + عکس
- تصاویردیدنی/ تبلیغات بر روی تریلر!
- چگونه بی دین از دنیا می رویم ؟
- ویژگی بزرگترین قرآن دستنویس جهان+تصاویر
- خلق نقاشی با دوربین و چراغقوه+تصاویر
- با این طرح ها می توانید متفاوتباشید! +عکس
- راهی برای آمرزش هزاران گناه کبیره وهزاران هراس قیامت و.....
مطالب تصادفی مرتبط
- دردسرهاي شباهت دو برادر
- انسانهاي شريف هنوز بسيارند
- كودكان خود را در خانه تنها نگذاريد
- وقتی خداوند عکس میگیرد، لبخند زدن را فراموش نكنید…
- داستانك: بچههاي خوب!
- جک و یک رفتار خوب
- پسرك و دريا
- شاهزاده و دختران
- عاشقانه ها...
- رمز جذابيت و محبوبيت زن از نوعي ديگر!
- قصه تکراری ما
- مردي كه موز دوست نداشت
- امروز ظهر شیطان را دیدم!
- جک و يک رفتار خوب
- خوابهاي درخت چنار
- چقدر راحت مي توان زور گفت
- چترهاي باز
- گناهان یک شهید 16 ساله!
- داستان دختر سي دي فروش
- داستان دختر سي دي فروش
- راننده تاکسی و اختلاس 3000 میلیاردی !!!
- گذشت بزرگ بعد از ايثار تمام عيار
- پيش از پاسخ دادن مطمئن شويد سئوال را به خوبي متوجه شده ايد چون ...!!!
- مداد من
- وقتي نور معرفت پرتوافشاني مي کند
- آیا «اصالت ذاتی» بهتر است، یا «تربیت خانوادگی»؟
- نظر بسيار زيباي يك رياضيدان درمورد زن و مرد!
- عشق واقعی - داستان
- دروغ های مادرم
- دوست داشتن دليل مي خواهد!
- عكسي كه با ديدنش حتما دست مادرتان را خواهيد بوسيد!
- دروغهاي مادرم
- کوتاهترین داستان ترسناک جهان : فقط 12کلمه!!
- چشمهايش
- شاهکاره ، داستان جدید بز زنگوله پا
داستان این مادر و پسر قلب و روح را به چالش میکشد
این رمان، داستان مادری جوان و پسر 5سالهاش است که در اتاق کوچکی زندانی شده و هیچوقت اجازه خروج نداشتهاند؛ اتاقی که برای پسرک همهچیز است و برای مادر یک جهنم شخصی.
این رمان، داستان مادری جوان و پسر 5سالهاش است که در اتاق کوچکی زندانی شده و هیچوقت اجازه خروج نداشتهاند؛ اتاقی که برای پسرک همهچیز است و برای مادر یک جهنم شخصی.
1390-09-24 - 14:00
اشتباه زیرکانه ملا نصر الدین
ملا نصرالدين هميشه اشتباه ميكرد ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي ميكرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست ميانداختند. دو سكه به او نشان ميدادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدي …
ملا نصرالدين هميشه اشتباه ميكرد ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي ميكرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست ميانداختند. دو سكه به او نشان ميدادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدي …
1390-09-23 - 02:29
شاخص اقتصادي از ديدگاه شاه عباس
مي گويند: شاه عباس از وزير خود پرسيد: "امسال اوضاع اقتصادي كشور چگونه است؟" وزير گفت: "الحمدالله به گونه اي است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند!" شاه عب …
مي گويند: شاه عباس از وزير خود پرسيد: "امسال اوضاع اقتصادي كشور چگونه است؟" وزير گفت: "الحمدالله به گونه اي است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند!" شاه عب …
1390-09-06 - 15:27
چرا ملانصرالدین ازدواج نکرد؟
روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی..؟
روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی..؟
1390-09-03 - 18:08
قصه تکراری ما
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجههاشو سیر کنه, گوشت بدن خودشو میکند و میداد به جوجههاش میخوردند. زمستان تمام شد و کلاغ مرد! اما بچههاش نجات پیدا کردند و گفتند: آخی، خوب شد مرد, راحت شدیم ا …
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجههاشو سیر کنه, گوشت بدن خودشو میکند و میداد به جوجههاش میخوردند. زمستان تمام شد و کلاغ مرد! اما بچههاش نجات پیدا کردند و گفتند: آخی، خوب شد مرد, راحت شدیم ا …
1390-09-01 - 14:37
داستان : اگر می اندیشی عقابی . . .
کوه بلندي بود که لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت. يک روز زلزله اي کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که يکي از تخم ها از دامنه کوه به پايين بلغزد.
کوه بلندي بود که لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت. يک روز زلزله اي کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که يکي از تخم ها از دامنه کوه به پايين بلغزد.
1390-09-01 - 14:31
آیا «اصالت ذاتی» بهتر است، یا «تربیت خانوادگی»؟
در تاریخ آمده است ، به رسم قدیم روزی شاه عباس کبیر در اصفهان به خدمت عالم زمانه " شیخ بهائی" رسید. پس از سلام واحوالپرسی از شیخ پرسید: « در برخورد با افراد اجتماع " اصالت ذاتی" آن …
در تاریخ آمده است ، به رسم قدیم روزی شاه عباس کبیر در اصفهان به خدمت عالم زمانه " شیخ بهائی" رسید. پس از سلام واحوالپرسی از شیخ پرسید: « در برخورد با افراد اجتماع " اصالت ذاتی" آن …
1390-08-25 - 13:21
راننده تاکسی و اختلاس 3000 میلیاردی !!!
توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه ب …
توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه ب …
1390-08-22 - 12:48
عشق واقعی - داستان
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره. زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم. مرد …
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره. زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم. مرد …
1390-08-19 - 01:42
طلب بخشش به سبک بچه زرنگ ها
کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟ بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق …
کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟ بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق …
1390-08-18 - 14:38
شاهکاره ، داستان جدید بز زنگوله پا
یک روز بز زنگوله پا از بچه هاش خداحافظی کرد که برود دشت و صحرا علف بخورد و برایشان شیر بیاورد. مامان بزی به بچه ها سپرد که در را به روی مامور گاز و برق و آب و گرگ باز نکنند. بچه ها هم که بر خلاف آمار …
یک روز بز زنگوله پا از بچه هاش خداحافظی کرد که برود دشت و صحرا علف بخورد و برایشان شیر بیاورد. مامان بزی به بچه ها سپرد که در را به روی مامور گاز و برق و آب و گرگ باز نکنند. بچه ها هم که بر خلاف آمار …
1390-08-18 - 12:10
در زمان های قدیم یک دختر
در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و لگنش از جایش در میرود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش میبرد، دختر اجازه نمیدهد کسی دست به باسنش بزند هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی ک …
در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و لگنش از جایش در میرود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش میبرد، دختر اجازه نمیدهد کسی دست به باسنش بزند هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی ک …
1390-08-17 - 11:39
دانلود -
مرکز افزایش قد بالغین در ایران -
کاهش وزن و رژیم درمانی پاک طب -
فروشگاه اینترنتی کیان سنتر -
مرکز تبلیغات ایران -
آگهی -
گیگادانلود|دانلود رایگان -
پزشکی -
پاتوق تخصصی نرم افزار -
فارس نویس -
تفریحی و سرگرمی فافان -
دانلود آهنگ و فیلم -
دنیای کامپیوتر و تکنولوژِی -
آگهی -
تدریس خصوصی ریاضی -
آگهی رایگان -
جوان ها | اخبار روز -
ایران گویا -
کرج -




