- اعتراض شديد دنيزلي به کارشکني عربستانيها
- پرويز مظلومي: استعفا نميدهم
- با زبان بدن طرف مقابلتان را به سادگی بشناسید !
- چگونه مهران مدیری بازی در قلب یخی را قبول کرد؟
- دستگیری مردی که 10 سال به دخترش تجاوز می کرد
- عجایبی که فقط در ایران می توان دید
- هتلی زیبا در اعماق دریا در دبی /عکس
- خطای دید باور نکردنی!
- این جواهرات خوردنی هستند
- عکس هایی از درب خانه حضرت فاطمه زهرا(س)
وقتی حكایت دوچرخه برای فرانسوی ها به تور دو فرانس ختم نمیشود برای فرانسوی ها كه هر ساله میزبان «تور دو فرانس» و حاشیه های رنگ و وارنگ آن هستند دوچرخه وسیله ای است كه نمیتوان ب …
وقتی حكایت دوچرخه برای فرانسوی ها به تور دو فرانس ختم نمیشود برای فرانسوی ها كه هر ساله میزبان «تور دو فرانس» و حاشیه های رنگ و وارنگ آن هستند دوچرخه وسیله ای است كه نمیتوان به سادگی از آن گذشت. اما قصه دوچرخه و دوچرخه سواری در فرانسه به مسابقه های تور دو فرانس خلاصه نمیشود. حكایت دوچرخه برای فرانسوی ها داستان جذابی است كه رد آن را میتوان در بخش های مختلفی از كشور فرانسه و فرهنگ مردمان آن دید. اما شاید جالب تر ازهمه این باشد كه در بین نویسنده های این كشور هم كسانی را میتوان یافت كه با دوچرخه زندگی كرده اند. داستان دوچرخه سواری نویسنگان با «آنتوان بلوندن» شروع میشود. بلوندن كه بود؟ وقتی به موضوع «نویسنده و دوچرخه» فكر میكنیم، همیشه یك اسم را به یاد میآوریم: «آنتوان بلوندن». بلوندن كه متولد سال 1922 بود و در سال 1991 درگذشت به مدت 27 سال وقایع نگاری مسابقه های تور دو فرانس را برای نشریه «اكیپ» مینوشت؛ یعنی از سال 1954 تا سال 1982. البته از زمان اختراع دوچرخه، بلوندن تنها نویسنده ای نبوده است كه شیفته این وسیله نقلیه شده كه انسان موتور آن است. نویسندگان دوچرخه سوار فرانسوی خود یك تور دو فرانس برگزار كرده اند. شاید هم چندین تور دو فرانس! داستان دوچرخه این بار نه برای تور دو فرانس كه برای نویسندگان بزرگ دوچرخه سوار روایت میشود.
ژول رونار، شهر نی ور (1846-1910)
نی ور در مركز فرانسه و در منطقه بورگوین قرار گرفته است. ژول رونار نویسنده ای كه او را با «مو حنایی» میشناسیم اهل این شهر بود. او در نامهای به تریستان برنار نوشت: «خوب كه فكر میكنم میبینم بهترین سال های عمرم را به بازی كردن با دوچرخه ام گذراندهام!» و البته این اعتراف صادقانه ژول رونار است كه دوچرخه برایش یك دوست بود. به همین دلیل بود كه برای ژول رونار دوستی با دوچرخهاش دوستی ناتمامی بود كه همیشه از آن یاد میكرد.: از میان جمعیت 100 هزار و 556 نفری آن بسیاری را میتوان یافت که سوار بر دوچرخه از این سمت شهر به سمت دیگر شهر میروند. اما قطعا هیچکدام از آنها شهرت کسی مثل ژول رونار را ندارند و همین «بازی کردن با دوچرخه» علاوه بر کتاب هایش او را شهره شهر کرده بود.
رنه فله، ویلونو- سن- ژرژ (1927-1983)
رنه فله نویسنده رمان «حومه شمال شرقی»، قهرمانی را در این داستان خلق میكند كه به یك گردش طولانی با دوچرخه اش میرود. آقای نویسنده بعد از اینكه به تماشای تور دو فرانس نشست، مسابقه دوچرخه سواری هجوآمیزی به نام «حلقه های بی بر» ترتیب داد كه فقط یك قانون داشت: «هرگونه سبقت گرفتن ممنوع است!» (چنین چیزی امكان دارد؟!) او یك كتاب هم به اسم «دوچرخه » نوشت كه روژه بلانشون تصویرگر آن بود؛ كتابی كه به شدت مورد توجه خوانندگان دوستدار دوچرخه قرار گرفت. فله هم در کتاب هایش شخصیت هایی را خلق میکند که دوچرخه سوار هستند. او خود نیز دوچرخه سوار بود. البته گویا او چندان دلخوشی از تور دوفرانس نداشته است. داستانی که جنجالی برای فله به پا کرد، مربوط به مسابقه دوچرخه سواری هزل آمیزی بود که او از روی تور دوفرانس ترتیب داد... البته او بعد از این کار که در زمان خودش حسابی جنجال ساز شد، کتابی در مدح دوچرخه نوشت. کتابی به اسم «دوچرخه» که تصویرگر مشهور فرانسوی، «روژه بلانشون» تصویرگری این کتاب را به عهده داشت... استقبال از این کتاب باعث شد که مسابقه مشهوری که او برای هجو تور دوفرانس به راه انداخته بود تا حدود زیادی فراموش شود. فله در کتاب «دوچرخه» به شدت از این وسیله نقلیه تعریف و تمجید کرده بود.
شارل – آلبر سینگریا، شانتیلی ( 1883-1954)
«لاستیك جلوی من در لجن های چاله های شهر از بین رفته است.» شارل – آلبر نویسنده سرشناس سوئیسی كه در جست و جوی «محل سكونت سزار» براساس یك افسانه قدیمی بود زیر باران به شانتیلی – كه منطقه ای جنگلی است – رسید. او بعدها داستان این سفر عجیبش با دوچرخه را در كتاب «جنگل خشك، جنگل سبز» در سال 1948 منتشر كرد. این نویسنده مصمم همه اروپا را با دوچرخه خود گشته است. او معتقد بود «دوچرخه شما را خوشبخت میكند؛ در هر حالی آزادی خود را از دست نمیدهید و این حس بزرگ آزادی احساسی است كه به سادگی به دست نمیآید.» شارل- آلبر که برخی او را به خاطر سیگاری که تقریبا همیشه گوشه لبش داشت با آلبر کامو مقایسه میکنند دوچرخه اش را دوست وفاداری میدانست که سال هاست بی هیچ خیانتی با او زندگی کرده است؛ دوستی که در همه سختی ها پا به پای او پیش آمده است.
موریس لوبلان، نورماندی (1864-1941) خالق «آرسن لوپن» كه اصالتا اهل روئن است، همه نرماندی را با دوچرخه زیرپا گذاشته است. در رمان مشهورش، «اینك بالها» از زبان یكی از شخصیتهایش میگوید: «با دوچرخه شما نفس میكشید، طبیعت را تحسین میكنید و آن را میشنوید. سوار بر دوچرخه، حركت موجب میشود اعصابمان تا آخرین حدش تحریك شود و به ما حساسیتی بدهد كه تا به حال آن را تجربه نكرده ایم.» برای پدر آرسن لوپن زندگی بدون دوچرخه «روزمرگیهای بی روح و خنکی است که تحمل آن از هرکسی برنمیآید.» از عادت های نویسندگی او این بود که هروقت میخواست بنویسد کیلومترها رکاب میزد تا به جای خلوتی برسد و نوشتن را شروع کند. کسی چه میداند، شاید در یکی از همین رکاب زدن های طولانی به فکر خلق دزد محبوبش افتاده است!
امیل سیوران، گورستان های شهرهای مختلف (1911-1995)
آقای بدبین هم دوچرخه سوار بوده است. امیل سیوران نیز در سال 1945 دور فرانسه را به صورت كامل با دوچرخه اش گشت. او یك میل عجیب نیز داشت كه هیچ كس هم از دلیل این تمایل عجیب او خبر نداشته است: سیوران به هر شهری كه پا میگذاشته است، هیچ چیز را به اندازه گورستان آن شهر دوست نداشته است: «از زمانی كه با دوچرخه ام فرانسه را زیر پا میگذاشتم، بزرگترین لذت من این بود كه در گورستانهای مناطق مختلف توقف كنم، بین دو قبر دراز بكشم و ساعت ها به حالت خوابیده بین دوقبر سیگار بكشم. در این مدت دوچرخه ام نیز كنار من ایستاده بود.» شاید بدبینی بیش از حد او از همین گورستاننشینیهایش ناشی میشود! پدرش کشیشی ارتودوکس بود. امیل در رومانی به دنیا آمد و در بخارست فلسفه خواند. در پایتخت رومانی فرهنگ فرانسوی در همه جا گسترش یافته بود و همین باعث شد سیوران جوان به فرانسوی و فرهنگ آنها روی بیاورد. بورسی که او توانست از یکی از موسسه های آموزشی فرانسه به دست بیاورد، اقامت 10 ساله سیوران جوان را در پاریس تضمین میکرد. این اقامت نسبتا طولانی مدت به او فهماند که از این به بعد فرانسه وطن او خواهد بود. در پایتخت سکونت گزید و در فرانسه شروع به نوشتن کرد.
لوئی نوكرا، نیس (1928-2000)
نوكرا كتاب خود «شاه رنه» را به «رنه ویه تو» قهرمان تور دو فرانس در سال 1934 تقدیم كرده است. در سال 1985 او باز هم با كتاب «اشعه های خورشید من» كه انتشارات مشهور گراسه آن را منتشر كرد به تور دو فرانس پرداخت. این كتاب با چنین جمله ای آغاز میشد: «من زیر سایه مستدام دوچرخه ای به دنیا آمدم كه بین آسمان و زمین معلق بود.» نوكرا در سایه دوچرخه اش مرد: ماشینی به او و دوچرخه اش زد و نویسنده دوچرخه سوار در نیس جان سپرد. دوچرخه بیش از دیگر اسم های این مطلب، در زندگی نوکرا تاثیر داشته است. البته این تنها کتاب او نبوده است که به مسابقات بزرگ تور دوفرانس و دوچرخه ربط داشت. نوکرا یک بار دیگر و این بار... منتشر كرده بود... این کتاب با جمله ای آغاز میشود که به طرز عجیبی پایان داستان زندگی خود نوکرا را پیش بینی میکرد... شاید زندگی نوکرا با دوچرخه آغاز نشد، اما با دوچرخه به پایان رسید.
آلفرد ژاری، لاوال (1873-1907)
30 نوامبر 1896، آلفرد ژاری شاعر، نویسنده و نمایشنامه نویس سمبولیست فرانسوی كه «شاه اوبو» مهمترین اثر اوست و اغلب به عنوان اولین اثر در تئاتر آبزرورد شناخته میشود، دوچرخه ای به نام «كلمان لوكس 96» خرید. این دوچرخه البته داستان های زیادی برای ژاری در پی داشت. اولین داستان این بود كه استاد سرسختانه از پرداخت پول دوچرخه امتناع كرد! گویا ژاری اهل نسیه خرید كردن بوده است! اما یكی دیگر از داستان هایی كه سر وصدای زیادی به پا كرد این بود كه آقای نویسنده در مراسم درگذشت دوست نزدیكش «مالارمه» با دوچرخه شركت كرد. «اوبوی دوچرخه سوار» مسافت طولانی كوربی تا پاریس را اغلب با دوچرخه طی میكرد. البته كارهای عجیب و غریب ژاری به دوچرخهاش محدود نمیشود. او تا لحظه مرگ نیز دست از كارهای عجیب و غریبش برنداشته است. آلفرد ژاری در اولین روز نوامبر ۱۹۰۷ بر اثر بیماری سل در پاریس درگذشت. گفته میشود به عنوان آخرین درخواست قبل از مرگ از اطرافیان خود خواسته است یك خلال دندان به او بدهند!
و این داستان هنوز هم ادامه دارد. هنوز هم نویسندگان معاصر در مسیر نیاكان خود به پیش میروند: «اریك فوتورینو» كه «جایزه بزرگ میدی لیبر» را در سال 2001 به دست آورد، نوشته ای دارد به نام «مدح كوتاهی در باب دوچرخه» كه انتشارات گالیمار در سال 2007 آن را منتشر كرد. «مارك اوژه» نویسنده معاصر دیگری است كه او هم كتابی با همین مضمون دارد. «برنار شامباز» در سال 2008 «فلسفه مختصری بر دوچرخه» را منتشر كرد، «پل فورنل» از نیاز به دوچرخه در كتاب «نیاز بهدوچرخه» گفت و اكنون در سال 2011، دیوید بیرن در «روزنوشته هایی با دوچرخه» شهرهای دنیا را به ما نشان میدهد كه از شر اتومبیل رها شده اند. كسی نمیداند واقعا دوچرخه برای فرانسویها چیست اما برای این مردمان فیلسوف دوچرخه تنها یك وسیله حملونقل نیست، دوچرخه یك كتاب است، یك رمان است، یك شعر است، آن هم شعری آزاد و رها كه هر جا بخواهد میرود و آنها را نیز با خود به هرجا كه دوست دارد میبرد، شعری كه در هیچ قالبی نمیگنجد و شاید همین راز دلبستگی فرانسویها به دوچرخه است، وسیلهای كه آزاد و رهاست و موتور آن خود انسان است، خود خود انسان فرانسوی و بههمین دلیل است كه فرانسویها این شعر زیبا را تا این اندازه دوست دارند و برایش هر ساله جشن میگیرند. جشنی كه سالیان درازی است برگزار میشود و نه تنها فرانسویها كه دنیا را همراه و شیفته خود ساخته است. جشن شعری به نام دوچرخه...
منبع : سیمرغ
تاریخ ارسال مطلب : دو شنبه، 28 شهریور 1390 ، 17:51:31
تعداد دفعات بازدید : 71
- ويرانههايي كه ناپديد ميشوند!
- فرازهاي زندگي جومپا لاهيري
- آجري در ساختمان عشق
- ديدنشان را از دست ندهيد: اين سنگ نگاره ه …
- دوچرخهسواري در راسته نويسندگان!
- كوهي كه گِل شفا بخش پرتاب ميكند/ «ناف د …
- گفتوگو با غريبهها/ پل استر
- شعر ، «اما»ي بزرگي دارد
- لطفا ما را فيلم كنيد! / 10رماني كه قابلي …
- پنهان شدن پشت كلمات












