مجله اینترنتی ایرانه روز - سرگرمی و آموزشی

posts

tags


گفت‌وگو با غريبه‌ها/ پل استر

پائول بنجامین اُستر در سوم فوریه 1947 در نیومارکِ ایالت نیوجرسیِ آمریکا متولد شد. او نویسنده‌ تعداد بی‌شماری رمان، نمایش‌نامه، شعر، فیلمنامه، ترجمه و آثار غیر‌داستانی است و در …

  

پائول بنجامین اُستر در سوم فوریه 1947 در نیومارکِ ایالت نیوجرسیِ آمریکا متولد شد. او نویسنده‌ تعداد بی‌شماری رمان، نمایش‌نامه، شعر، فیلمنامه، ترجمه و آثار غیر‌داستانی است و در ژانرهای پست‌مدرن، داستان‌های مرموز و جنایی و ادبیات آِبزورد می‌نویسد. در جوانی دوست داشت او را به خاطر شعرهایش بشناسند، اما در نهایت این رمان بود که او را به شهرتی جهانی رساند. رمان‌های مشهور او عبارتند از «سه‌گانه‌ نیویورکی»، «مون پالاس»، «کتاب اوهام»، «شب پیشگویی»، «دیوانگان بروکلین»، «سفر در اتاق تحریر»، «مردی در تاریکی»، «نامرئی» و «پارک طلوع». او به همراه همسر نویسنده‌اش سیری هوست‌ودت، در بروکلین ِ شهر نیویورک زندگی می‌کند. پل استر، یکی از بزرگ‌ترین رمان‌نویسان زنده‌ آمریکا، در این نوشته بحث می‌کند که ادبیات «شکوهمند بی‌فایده‌» است، اما عمل خلق و لذت خوانش، سُروری غیرقابل‌قیاس به انسان می‌بخشد، چیزی که می‌بایست حفظ کنیم. این نوشته، متن سخنرانی دریافت جایزه‌ ادبی پرنس آستریاس اسپانیا برای داستان است. مهم‌ترین افتخار و جایزه‌ ادبی اسپانیا، که پل استر در سال 2006 دریافت کرد. نمی‌دانم چرا چنین کاری را انجام می‌دهم. اگر می‌دانستم، احتمالا نیازی به انجام آن در وجودم شکل نمی‌گرفت. همه چیزی که می‌توانم بگویم و آن را در نهایت اطمینان هم می‌گویم، این است که این حس را از اوایل نوجوانی در خود داشته‌ام. دارم درباره‌ نوشتن حرف می‌زنم و به صورت خاص، از نوشتن به عنوان ابزار داستان‌گویی، داستان‌هایی خیالی که هیچ‌وقت در چیزی اتفاق نخواهند افتاد که جهان حقیقی می‌خوانیم، سخن می‌گویم.   احتمالا این روشی عجیب برای گذران زندگی است: تنها نشستن در یک اتاق با قلمی در دست، ساعت‌ها بعد از ساعت‌ها، روزها بعد از روزها، سال‌ها بعد از سال‌ها، در تلاش برای آوردن کلمات بر روی قطعات کاغذ، به منظور تولد بخشیدن به چیزی که وجود ندارد: مگر در ذهن شما. چرا بر کل زمین باید کسی چنین کاری را بخواهد؟ تنها جوابی که به آن می‌رسم این است: چون مجبوری، ‌چون انتخاب دیگری نداری. بی‌شک این نیاز به ساختن، به خلق‌ کردن،‌ به ابداع کردن، یک انگیزه‌ محرک اساسی در بشریت دارد. اما برای کدام نیاز؟ هنر، در این‌جا و به صورت خاص هنر نوشتن، به کدام هدف در دنیای واقعی‌ خوانده‌ ما خدمت می‌کند؟ هیچ‌چیزی به ذهن من نمی‌رسد: حداقل در برداشت‌های عملی چیزی پیدا نمی‌کنم. کتاب هیچ‌وقت غذای یک بچه گرسنه نمی‌شود. کتاب هیچ‌وقت مانع ورود گلوله به بدن یک قربانی قتل نمی‌شود. کتاب هیچ‌وقت مانع فرو ریختن بمب بر سر شهروندان بی‌گناه در میانه‌ یک جنگ نمی‌شود.   بعضی دوست دارند بیندیشند که ستایش ممتد هنر، عاقبت از ما مردمانی بهتر خواهد ساخت: منصف‌تر، اخلاقی‌تر، حساس‌تر، با درکی بیشتر. احتمالا این درست است: در مواردی خاص و مجزا. اما بگذارید فراموش نکنیم که هیتلر زندگی‌اش را در هنر شروع کرد. مستبدان و دیکتاتورها رمان می‌خوانند. قاتلین در زندان‌ها رمان می‌خوانند و چه کسی می‌تواند بگوید که آن‌ها از خوانش این رمان‌ها، لذتی برابر با هر کس دیگری نمی‌برند؟ به عبارتی دیگر، هنر بیهوده است، حداقل وقتی در مقایسه با مثلا کار پمپ‌سازها، یا دکترها یا مهندس‌های راه‌آهن قرار می‌گیرد. اما مگر بیهودگی چیز بدی است؟ نداشتن هدفی عملی، معنایش این است که کتاب‌ها و نقاشی‌ها و نُت‌های موسیقی، به سادگی وقت ما را تلف می‌کنند؟ بسیاری به همین شکل فکر می‌کنند. اما می‌خواهم بحث کنم، همین بیهودگی هنر است که به ما ارزش می‌بخشد و ساختن هنر چیزی است که ما را از دیگر موجودات ساکن بر زمین جدا می‌کند، یعنی اساسا همان چیزی است که به ما در عنوان یک انسان معنا می‌بخشد.   انجام کاری، صرفا لذت و زیبایی موجود در آن. به تلاش‌های همراه این عمل بیندیشید، ساعت‌های طولانی تمرین و نظمی که نیازمند به پایان رساندن موفق کار یک نقاش یا کار یک هنرپیشه است. تمام رنج‌ها و کار سخت، تمام فداکاری‌‌ها به منظور رسیدن به چیزی که مطلق و شکوهمند... و بیهوده است. با این حال داستان، در دنیایی مجزا از دیگر هنرها آرام می‌گیرد. رسانه‌ آن زبان است و زبان چیزی است که ما با دیگران قسمت می‌کنیم، چیزی عام برای همه‌ ماست. از لحظه‌ای که سخن گفتن را فرا می‌گیریم، در درون ما برای داستان گرسنگی هست.   آنانی از ما که کودکی‌شان را به یاد می‌آورند، آزمندی‌ای را در خاطر دارند که در لحظه‌ شنیدن داستان قبل از خواب داشتیم، وقتی مادر یا پدرمان کنار تخت ما می‌نشست، در فضایی نیمه‌تاریک و برای‌مان از کتابی، داستان پریان می‌خواند. والدین همراه ما هیچ‌ مشکلی در یادآوری علاقه‌ مجذوب درون چشمان فرزندان‌مان ندارند، وقتی برای‌شان کتاب می‌خوانیم. چرا چنین علاقه‌ای شدید به شنیدن دارند؟ داستان‌های پریان اغلب بی‌رحم و خشن هستند، چیزهایی مثل گردن‌زنی، آدم‌خواری، دگرگونی‌های غریب و افسون‌هایی شیطانی را به نمایش می‌گذارند. آدم فکر می‌کند چنین مواردی می‌توانند برای یک بچه‌ کوچک واقعا ترسناک باشند، اما همین داستان‌ها به کودک اجازه می‌دهند تا مواجهه‌ای راستین با ترس‌ها و عذاب‌های درونی خویش را تجربه کند، البته در فضایی کاملا امن و حفاظت شده. این جادوی داستان‌هاست: آن‌ها ما را به عمق جهنم پایین می‌کشند، اما در پایان، بی‌آزار باقی می‌مانند. ما پیرتر می‌شویم، اما تغییر نمی‌کنیم. پیچیده‌تر می‌شویم، اما در نهایت یادآور وجود جوان خودمان هستیم، مشتاق شنیدن داستان بعدی و بعدی و داستان بعدی. برای سال‌ها، در هر کشور جهان غرب، مقاله بعد از مقاله منتشر شد که سوگوار تعداد مردمی بودند که کمتر و کمتر کتاب می‌خوانند، که ما وارد عصری شده‌ایم که بعضی «زمانه‌ بَعد ادبیات» می‌خوانند. این هم می‌تواند درست باشد، اما در همین زمان، این ماجرا هنوز جهان مشتاق داستان‌ها را محو نکرده است. بعد از تمام این‌ها، رمان‌ها تنها منبع ما نیستند. فیلم‌ها و تلویزیون‌ها و حتی کتاب‌های کامیک‌كلیك، حجم قابل‌توجه‌ای از قصه‌های داستانی را جذب خود می‌کنند و جامعه حریصانه محصولات آن‌ها را فرو می‌بلعد. چون انسان‌ها به داستان نیاز دارند و انسان‌ها همانند نیازشان به غذا، نومیدانه به داستان نیاز دارند و با این حال داستان‌هایی که ارائه می‌شوند – خواه بر روی صفحه‌ چاپی یا صفحه‌ تلویزیون – تصور جهانی بدون خویش را غیرممکن می‌سازند.    

 

منبع : سیمرغ

 

 

 

پربازدیدترین مطالب روز
    پربازدیدترین مطالب هفته
    پربازدیدترین مطالب ماه
    پربازدیدترین مطالب سال
    rss Copyright © 2009 IraneRooz.Com, All Rights Reserved, Programmed And Designed By

    FaDesign.ir

    , Powered By Persian Fun Portal