جدیدترین مطالب سایت
محبوب ترین مطالب 48 ساعت گذشته
- اعتراض شديد دنيزلي به کارشکني عربستانيها جدید
- پرويز مظلومي: استعفا نميدهم جدید
- با زبان بدن طرف مقابلتان را به سادگی بشناسید !
- چگونه مهران مدیری بازی در قلب یخی را قبول کرد؟
- دستگیری مردی که 10 سال به دخترش تجاوز می کرد
- عجایبی که فقط در ایران می توان دید
- هتلی زیبا در اعماق دریا در دبی /عکس
- خطای دید باور نکردنی!
- این جواهرات خوردنی هستند
- عکس هایی از درب خانه حضرت فاطمه زهرا(س)
موضوع مطب : عاشـــقانه »
تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه، 30 دی 1388 ، 00:00:00
تعداد دفعات بازدید : 342

بهترین ها تقدیم به شما
سحرگاه در چمن خوشرنگ شد گل نگاهش کردم و دلتنگ شد گل
به دل گفتم که ناز است این میندیش چو دستی پیش بردم سنگ شد گل
کاش در سینه مرا این دل دیوانه نبود یا اگر بود اسیر غم جانانه نبود
رخ گل مایه سودا و گرفتاری شد ورنه مرغ دل ما را هوس دانه نبود
جان غمگین،تن سوزان،دل شیدا دارم آنچه شایسته عشق است مهیا دارم
سوزدل،خون جگر،آتش غم،درد فراق چه بلاها که زعشقت من تنها دارم
ای روی تو گلگون زمی ناب شده وز خون دلم چو لاله سیراب شده
بر چشم ترم ببخش کز سوز درون اشکی است چو آتش آب شده
دل جزره عشق تو نپوید هرگز جز محنت و درد تو نجوید هرگز
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد تا مهر کسی در آن نروید هرگز
بردامن تو دست نیازم بادا پیوسته غم تو دلنوازم بادا
همواره خیالت که در آغوش من است آگاه زمن و سوزوگدازم بادا
شب نیست که آهم به ثریا نرسد از چشم ترم آب به دریا نرسد
میمیرم از این غصه که آیا روزی دیدار به دیدار رسد یا نرسد
سال ها پرسیدم از خود کیستم؟ آتشم؟ شورم؟ شرارم؟ چیستم؟
دیدمش امروز و دانستم کنون او به جز من ، من به جز او نیستم
تو را بر کوه خواندم آب می شد به دریا گفتمت بی تاب می شد
چو بر شب نام پاکت را سرودم ز خورشید رخت سیراب می شد
سحرگاه در چمن خوشرنگ شد گل نگاهش کردم و دلتنگ شد گل
به دل گفتم که ناز است این میندیش چو دستی پیش بردم سنگ شد گل
کاش در سینه مرا این دل دیوانه نبود یا اگر بود اسیر غم جانانه نبود
رخ گل مایه سودا و گرفتاری شد ورنه مرغ دل ما را هوس دانه نبود
جان غمگین،تن سوزان،دل شیدا دارم آنچه شایسته عشق است مهیا دارم
سوزدل،خون جگر،آتش غم،درد فراق چه بلاها که زعشقت من تنها دارم
ای روی تو گلگون زمی ناب شده وز خون دلم چو لاله سیراب شده
بر چشم ترم ببخش کز سوز درون اشکی است چو آتش آب شده
دل جزره عشق تو نپوید هرگز جز محنت و درد تو نجوید هرگز
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد تا مهر کسی در آن نروید هرگز
بردامن تو دست نیازم بادا پیوسته غم تو دلنوازم بادا
همواره خیالت که در آغوش من است آگاه زمن و سوزوگدازم بادا
شب نیست که آهم به ثریا نرسد از چشم ترم آب به دریا نرسد
میمیرم از این غصه که آیا روزی دیدار به دیدار رسد یا نرسد
سال ها پرسیدم از خود کیستم؟ آتشم؟ شورم؟ شرارم؟ چیستم؟
دیدمش امروز و دانستم کنون او به جز من ، من به جز او نیستم
تو را بر کوه خواندم آب می شد به دریا گفتمت بی تاب می شد
چو بر شب نام پاکت را سرودم ز خورشید رخت سیراب می شد
تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه، 30 دی 1388 ، 00:00:00
تعداد دفعات بازدید : 342
مطلب اخیر مرتبط
مطلب محبوب در 48 ساعت گذشته مرتبط
- این مطلب فاقد تگ می باشد .
دانلود بازی -
محل لینک شما -
محل لینک شما -
محل لینک شما -
محل لینک شما -
محل لینک شما -
کاهش وزن و تناسب اندام -
محل لینک شما -
محل لینک شما -
محل لینک شما -
محل لینک شما -
محل لینک شما -
مرکز تبلیغات ایران -
افزایش قد -
کیان سنتر - فروش اینترنتی -
پزشکی -
تفریحی و سرگرمی فافان -
گیگادانلود|دانلود رایگان -
ایران گویا -













