- اعتراض شديد دنيزلي به کارشکني عربستانيها جدید
- پرويز مظلومي: استعفا نميدهم جدید
- با زبان بدن طرف مقابلتان را به سادگی بشناسید !
- چگونه مهران مدیری بازی در قلب یخی را قبول کرد؟
- دستگیری مردی که 10 سال به دخترش تجاوز می کرد
- عجایبی که فقط در ایران می توان دید
- هتلی زیبا در اعماق دریا در دبی /عکس
- خطای دید باور نکردنی!
- این جواهرات خوردنی هستند
- عکس هایی از درب خانه حضرت فاطمه زهرا(س)
مقاله اي که از خواهين خوند از مرحوم عمران صلاحي است من که از خوندن اين مقاله لذت بردم اميدوارم شما هم خوش تون بياد اين مقاله يادگار کتابي است كه قرار بود به مناسبت تعيين قزوين به عنوان شهر طنز ايران ( …
مقاله اي که از خواهين خوند از مرحوم عمران صلاحي است من که از خوندن اين مقاله لذت بردم اميدوارم شما هم خوش تون بياد اين مقاله يادگار کتابي است كه قرار بود به مناسبت تعيين قزوين به عنوان شهر طنز ايران (دليلش در اين مقاله آمده) منتشر شود كه نشد.
هر اصطلاحي را با ضد آن بهتر مي توان شناخت و تعريف کرد. در ادب کهن، براي مضاحک دو اصطلاح بوده است: هجو و هزل.
هجو، ضد مدح است و هزل ضد جد.
به عبارت ديگر، هدف هجو انتقاد است و هدف هزل، شوخي. با اين توضيح که آن انتقاد و اين شوخي بيش تر جنبه شخصي و خصوصي داشته است.
وقتي هجو از حالت شخصي در مي آيد و جنبه عام به خود مي گيرد، تبديل به طنز مي شود. وقتي هم هزل از دايره محدود و خصوصي اش در مي آيد، تبديل به فکاهه مي شود. در ادب کهن به هزل معتدل، «مطايبه» مي گفتند که خيلي نزديک به فکاهه امروز است.
براي اين که خواننده گيج نشود ، خيلي خلاصه عرض مي کنم که طنز، شکل تکامل يافته هجو است و فکاهه شکل تکامل يافته هزل. آنچه اين دو را به هم پيوند مي دهد، عنصر خنده است. با اين تفاوت که خنده طنز به خاطر انتقاد است و خنده فکاهه به خاطر شوخي.
در همين جا يادآوري کنم هر چيزي که بتواند انسان را بخنداند، ارزشمند است. خنده، جسم و روان انسان را تقويت مي کند و او او را در برابر مشکلات مقاوم مي سازد. همين جاست که آثار فکاهي هم ارزش پيدا مي کند. بعضي ها فکاهه را در برابر طنز دست کم مي گيرند. اما من يک فکاهه خوب را به يک طنز بد ترجيح مي دهم .
اگر طنز بيشتر جنبه سياسي و اجتماعي به خود مي گيرد، فکاهه هم مي تواند بعد فلسفي پيدا کند. طنز و فکاهه دوش به دوش هم حرکت مي کنند و مضاحک را مي سازند. خنده طنز، نيشخند است و خنده فکاهه نوشخند. جامعه بشري، هم به نيش احتياج دارد و هم به نوش.
آنچه به يک اثر، ارزش هنري مي بخشد، نحوه اجراي آن است. بيش تر مضامين اشعار حافظ را قبل از او شاعران ديگر گفته اند، پس چرا مال حافظ مانده است و مال آنها نمانده. من فکر مي کنم به دليل اجراي بهتر حافظ است. حالا بيشتر به چگونه گفتن اهميت مي دهند تا چه گفتن. اگر چه جامعه سياست زده، طنز را بالاتر از فکاهه مي داند، من فکاهه اي را که خوب اجرا شده به طنزي که بد اجرا شده ترجيح مي دهم.
نمونه فکاهه:
شخصي دعوي خدايي مي کرد. او را پيش خليفه بردند. او را گفت:« پارسال اين جا يکي دعوي پيغمبري مي کرد، او را بکشتند.»
گفت: «نيک کرده اند که او را من نفرستاده بودم !» / عبيد رساله دلگشا
نمونه طنز:
شخصي از مولانا عضدالدين پرسيد که : « چون است که در زمان خلفا مردم دعوي خدايي و پيغمبري بسيار مي کردند و اکنون نمي کنند؟»
گفت: « مردم اين روزگار را چندان ظلم و گرسنگي افتاده است که نه از خدايشان به ياد مي آيد و نه از پيغامبر!»
عبيد (همان رساله)
طنز و فکاهه قالب هايي دارد و شيوه ها و شگردهايي. طنز و فکاهه در هر قالبي مي گنجد: مقاله (مثل چرند و پرند دهخدا و آسمون و ريسمون پزشک زاد)، داستان (مثل شنل گوگول يا ميهن پرست هدايت)، رمان ( مثل دايي جان ناپلئون پزشک زاد و هاکلبري فين مارک تواين)، نمايشنامه (مثل بازرس گوگول يا خسيس مولير)، لطيفه ( مثل رساله دلگشاي عبيد) و حتي قصيده (مثل موش و گربه). خلاصه طنز و فکاهه در هر قالبي که فکر کنيد مي گنجد. از خاطره بگيريد تا سفرنامه.
اما شيوه ها و شگردها:
طنز نويس گاهي خودش را به کوچه علي چپ مي زند
گاهي به در مي گويد تا ديوار بشنود
گاهي مي رود به گذشته. گاهي مي رود به آينده
گاهي تعريف مي کند؛ تعريفي که از صدتا انتقاد بدتر است. به قول قديمي ها « ذم شبيه مدح». گاهي اوقات هم از يک نفر آن قدر تعريف مي کنند که خود به خود تبديل به طنز مي شود. به اين مي گويند طنز غير عمد. مثل قتل غير عمد!
يکي از شيوه هاي بسيار رايج، نقيضه سازي است ( به قول اخوان ثالث). يعني تقليد تمسخر آميز از سبک جدي يک اثر ديگر. فرنگي ها به آن پارودي (Parody ) مي گويند. مثل تقليدي که مثلا مذهب اصفهاني در« تذکره يخچاليه» از «تذکره آتشکده» آذر کرده است. مذهب با يخچاليه خود، آتشکده آذر را نقض کرده است. او همان شيوه و شگر آذر را به کار گرفته است. با اين تفاوت که آذر در تذکره خود به شاعران واقعي پرداخته است و مذهب در تذکره خود به شاعران بند تنباني.
يکي ديگر از شيوه ها وارونه گويي است. مثل مقاله «پيشنهاد موقرانه» از جاناتان سويفت. سويفت در اين مقاله براي جلوگيري از ازدياد نفوس پيشنهاد مي کند. بچه هاي فقرا را بپزند و روي ميز اغنيا بگذارند. فرنگي ها به اين شيوه آيروني ( Irony ) مي گويند. دهخدا هم در بعضي از مقالات چرند و پرند اين شيوه ها را به کار برده است.
شيوه ها و شگردها زياد است. فعلا به همين ها اکتفا مي کنيم.
طنزنويس سعي مي کند مستقيم توي دل ماجرا نرود و از اين شيوه ها استفاده مي کند که حرفش را غيرمستقيم و چند پهلو بزند. او با طعنه و کنايه و ايما و اشاره پيش مي رود تا با کسي تصادف نکند.
با اين حال گاهي دچار عوارض جانبي مي شود.
بيشتر مواقع طنز و طنزآوران را دست کم گرفته اند. در ديوان هاي شعر اغلب قصايد و غزليات صدرنشين بوده اند و هجويات و هزليات ته نشين. گاهي هم تهش افتاده است. مثل خبثيات سعدي که از ته خيلي از کليات ها ( مثل عمليات ها) افتاده است.
ديگر به اين نمي شود گفت «کليات»، چون کليه هايش را در آورده اند. به نظر من خبثيات سعدي از نظر سبک شناسي، الگوي عبيد زاکاني بوده است. سعدي با خبثياتش راهگشاي عبيد بوده است.
درمطبوعات هم طنز و شوخي را مي بردند به آخر نشريه. خوشبختانه در سال هاي اخير به ارزش طنز و کاريکاتور بيشتر پي برده اند و هر نشريه اي سعي دارد جايي را به اين دو مقوله اختصاص دهد و بهترين صفحات را در اختيار طنزنويس و کاريکاتوريست قرار دهد.
دست کم گرفتن طنزنويس در جاهاي ديگر هم صدق مي کند. معمولا کساني که درباره رمان نويسي کتاب مي نويسند، رمان دايي جان ناپلئون را از قلم مي اندازند و يادشان مي رود که طنزنويسان چه نقشي در رمان نويسي داشته اند. اگر گوگول نبود، داستايوسکي پيدا نمي شد. اگر مارک تواين نبود همينگوي پيدا نمي شد.
اگر لارنس استرن نبود، جيمز جويس پيدا نمي شد. مگر پدر رمان نويسان جهان سروانتس طنزپرداز نيست؟ چرا جاي دوري برويم اگر دهخدا نبود، جمال زاده و هدايت هم پيدا نمي شدند. پس به قول عبيد: هزالان را خوار مداريد و در آنها به چشم حقارت منگريد، يا به قول سنايي: هزل من هزل نيست تعليم است. يا به قول مولانا: هزل تعليم است آن را جد شنو/ تو مشو برظاهر هزلش گرو. و به راستي که چنين است. حتي در لطيفه ساده اي که چيزي در آن نيست، حکمي نهفته است.
ياد لطيفه اي در مثنوي مولانا افتادم. ني زني در حال نواختن ني، خيلي به خودش فشار آورده، بر اثر اين فشار، صداي وارونه اي شنيده مي شود که به قول پزشک زاد منشا انساني دارد. ني زن، ني خود را به محل توليد صدا تقديم مي کند و مي گويد: « گر تو بهتر مي زني، بستان بزن» که اين مصراع تبديل به ضرب المثل شده است. ببينيد چه حکمتي در آن نهفته است . خيلي ها اين ضرب المثل را به کار مي برند، بدون اين که لطيفه اش را بدانند.
شاعران بزرگ ما هيچ گاه از طنز و شوخ طبعي دور نبوده اند. از سنايي و عطار بگير تا حافظ و مولانا و نظامي و سعدي جامي و خيام. حتي فردوسي بزرگ: به دشت آهوي ناگرفته مبخش!
بعضي از کشورها شهري را مرکز طنز و فکاهه خود قرار داده اند. مثلا خانه طنز و فکاهه بلغارستان در شهر گابرود Gabrovo است. هر سال يک هفته در آنجا جشنواره طنز و فکاهه برگزار مي شود، هر همه زمينه ها. از شعر و داستان و نمايش نامه بگير تا عکاسي و مجسمه سازي و کاريکاتور.
مرکز طنز و فکاهه ترکيه هم «آق شهر» است که ترک ها آنجا را زادگاه «ملانصرالدين» يا به قول خودشان نصرالدين خوجا مي دانند و هر سال در آنجا مسابقات کاريکاتور برگزار مي کنند.
من پيشنهاد مي کنم در ايران هم شهر قزوين چنين مرکزيتي پيدا کند؛ به چند دليل:
عبيد زاکاني، درخشان ترين چهره طنز کهن فارسي از قزوين برخاسته است
دهخدا آغازگر طنز امروز ايران از قزوين درآمده است.
دخو که لطيفه هايش همپاي لطيفه هاي ملانصرالدين است از اهالي قزوين است. و با احتياط عرض کنم که قزوين يکي از لطيفه خيزترين مناطق ايران است.
سيد اشرف حسيني بزرگترين طنزسراي زمان مشروطه، اصلش از قزوين است، اگرچه به گيلاني معروف شده است.
چند تن از طنز نويسان و طنزسرايان و محققان و مترجمان طنز و فکاهه اهل قزوين اند، مثل جواد مجابي، مهشيد اميرشاهي، بها الدين خرمشاهي، مهدي سحابي و محمود بيرسياقي. اين آخري همکار دهخدا بوده و خدماتش به فرهنگ و ادب و لغت فارسي کم نظير است. بهترين تصحيح آثار دهخدا، مخصوصا چرند و پرند از اوست. استاد، پنجاه تا از لطيفه هاي عبيد را هم منظوم کرده که چاپ شده است.
من خيلي جسارت کردم. ممکن است بگوييد: رو که نيست سنگ پاي قزوين است. همين جا تجليلي و تحليلي بکنم از سنگ پا
سنگ پا مي تواند تعريف و تعبيري هم از طنز پرداز باشد. موجودي به ظاهر ناهموار و خشن که باعث پاکي و پاکيزگي مي شود. سنگ پا در حين پاکسازي پا هم قلقلک مي دهد. کسي که پايش تميز باشد، با خيال راحت مي تواند در مجامع، جورابش را در بياورد. پس نتيجه مي گيريم که سنگ پا با تمام روسياهي، باعث رو سفيدي مردم مي شود.
پيشنهاد مي کنم اگر قرار است نشريه اي در آيد، اسمش را بگذارند سنگ پا. واقعا رو که نيست...
تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه، 8 دی 1388 ، 00:00:00
تعداد دفعات بازدید : 185
- غلط نامه طنز بصورت عکس (حتما ببینید)
- تصاویری جالب و طنز از معتادان اینترنتی!
- ماشین و اتاق دخترها و پسرها + تصویر
- طنز : فقط یه ایرانی میتونه !!!
- دختر نمونه در فرهنگ قدیم شرقی!+ تصویر
- کاریکاتور/ خوابیده نت!
- به این میگن آب زیر کاه!!! / تصویر متحرک
- چطوری دیگران را در خیابان بترسانیم ؟!/عک …
- ابلهانه ترين سوالات كاربران از شرکت ها ! …
- من نمیدونم " کره خر " کجاش فحش …
- این مطلب فاقد تگ می باشد .












