- اعتراض شديد دنيزلي به کارشکني عربستانيها جدید
- پرويز مظلومي: استعفا نميدهم جدید
- با زبان بدن طرف مقابلتان را به سادگی بشناسید ! جدید
- چگونه مهران مدیری بازی در قلب یخی را قبول کرد؟ جدید
- دستگیری مردی که 10 سال به دخترش تجاوز می کرد جدید
- عجایبی که فقط در ایران می توان دید
- هتلی زیبا در اعماق دریا در دبی /عکس
- خطای دید باور نکردنی!
- این جواهرات خوردنی هستند
- عکس هایی از درب خانه حضرت فاطمه زهرا(س)
غمگين و افسرده هي رفت و هي رفت تا بلكه بالاخره به جايي برسد و به يكي سلام كند. يا برعكس، يكي به او سلام بگويد، شايد دلش وا بشودهي ميرفت و هي تو چهرهها نگاه ميكرد تا بلكه به يكي برسد كه نگرا
غمگين و افسرده هي رفت و هي رفت تا بلكه بالاخره به جايي برسد و به يكي سلام كند. يا برعكس، يكي به او سلام بگويد، شايد دلش وا بشود
هي ميرفت و هي تو چهرهها نگاه ميكرد تا بلكه به يكي برسد كه نگرانش باشد و حالش را بپرسد و بگويد: «چهطوري! حالت خوبه؟» ولي در آن شهر شلوغ پلوغ ، هيچكس به او نميگفت: «حال شما خوبه؟»
تا اين كه يك روز بهاري، شايد هم زمستاني، همين طور كه براي خودش ميرفت و ميرفت و حواسش به جلوي پايش نبود، بيهوا پايش را گذاشت روي يك پوست موز و «شوووووووپ!!» اول كلهپا شد، بعدش ولو شد روي زمين. اصلا انتظار اين صعود و سپس سقوط را نداشت. از صداي برخوردش به زمين، همة نگاهها برگشت طرف او. داشت از خجالت آب ميشد كه چند نفر دور و برش را گرفتند و با نگراني حالش را پرسيدند:
ـ حال شما خوبه؟
ـ چيزيتون نشده؟
ـ كمكي... چيزي...
با اين كه چيزيش نبود ولي هي آخ و واخ كرد، آخ و واخ كرد كه آدمهاي بيشتري دورش جمع شوند.
از آن روز به بعد، وقتي هي ميرفت و هي ميرفت تا يكي حالش را بپرسد، همه جا را خوب نگاه ميكرد، بلكه پوست موزي، چيزي پيدا كند براي نديدن و بعدش ولو شدن كف پيادهرو.
چند ماه بعد، هيچ پيغامي از هيچ انسان دلجويي نرسيد. ولي چون خيلي به دلجويي نياز داشت، دست كرد توي جيبش، با اين كه اصلاً موز دوست نداشت، اسكناسي در آورد و از ميوه فروش سر چهارراه يك موز خريد و رفت سراغ شلوغترين ميدان شهر.
تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه، 25 خرداد 1389 ، 00:00:00
تعداد دفعات بازدید : 417
- داستان این مادر و پسر قلب و روح را به چا …
- اشتباه زیرکانه ملا نصر الدین
- شاخص اقتصادي از ديدگاه شاه عباس
- چرا ملانصرالدین ازدواج نکرد؟
- قصه تکراری ما
- داستان : اگر می اندیشی عقابی . . .
- آیا «اصالت ذاتی» بهتر است، یا «تربیت خان …
- راننده تاکسی و اختلاس 3000 میلیاردی !!!
- عشق واقعی - داستان
- طلب بخشش به سبک بچه زرنگ ها
- این مطلب فاقد تگ می باشد .












